تبليغاتX
دنیای کوچک من
دنیای کوچک من

 

آخرین فریب

گر آخرین فریب تو ، ای زندگی نبود

اینک هزار بار رها کرده بودمت

زان بیشتر که باز مرا سوی خود کشی

در پیش پای مرگ فدا کرده بودمت

هر بار کز تو خواسته ام بر کنم امید

آغوش گرم خویش به رویم گشاده ای

دانسته ام که هر چه کنی جز فریب نیست

اما در این فریب ، فسون ها نهاده ای

 

نوشته شده در 85/06/27ساعت 20 توسط آتیه| |

 

                                   

       

نوشته شده در 85/06/17ساعت 11 توسط آتیه| |

 

هزاران دست دوستی / مرا به هر یک از برگهای درختان / می پیوندد /

و هزاران بار / در لحظه های این غروب خاموش / تاریک می شوم /

برگ آرزوی بی پایان / درخت است / برای روئیدن / و پنجه های سبز امید است /

که خورشید را از دل شب / تا آستانه سحر / می کشاند .

 

                                 

 

نوشته شده در 85/06/12ساعت 20 توسط آتیه| |

 

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

از طرف یه دوست خوب

 

نوشته شده در 85/06/01ساعت 11 توسط آتیه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ