تبليغاتX
دنیای کوچک من
دنیای کوچک من

 

         

 

نوشته شده در 84/10/27ساعت 9 توسط آتیه| |

 

بیا ز راه مترس

و راه ها همه مختومه اند بر سرِدار

بیا به اشک بپیوند ، جوی باریکی است

سپس به رود ، اگر در هوای دریائی

                                

 

نوشته شده در 84/10/22ساعت 16 توسط آتیه| |

 

 

آنچه تازه نیست ( احمد رضا احمدی )

آنچه تازه نیست لالای ساعت دیواری کهن بر نوزاد خود

که :

فرجام همه راه ها به اندوه می انجامد

و سکوت دلیل پذیر نمی تواند بود

سکوت خطا نیست اما جذبه ندارد

سکوت ها ، پندارها ، تا مرز رویا تاریک و وهم انگیزند

و حقیقت مرده تلاش می کند

سقف هر پناه گاه ، سفالین و نفوذناپذیر است

و آسمان آبی نیست

انباشته از تاریکی است

پنجره را که گشودم شب بوی غم می داد

ستاره ها را که چیدم در میان دستمال کولی ها پلاسیدند

شکوفه های نو رسته خسته بودند ودر یخبندان شب مردند

ساعت دیواری گنگ بود و اشتیاق ضجه داشت

و اندوه باغ ، گل های یخ را آب کرد

اما فرجام این کوره راه به اشتیاق انجامید  

 

نوشته شده در 84/10/17ساعت 11 توسط آتیه| |

 

 

خداوندا / بدبختی بی پایان است / چون شب / و عمیق است چون دریا /

 و خوشبختی نیز چون روز روشن است / و بی انتهاست /

ولی بین شب و روز لحظه غروب / با شکوه و پر معناست /

زیرا از روز روشنی آن / و از شب تیرگی آن را / دارد .

 

شب را به سکوت سپرده ام / و روز را به هیاهوی آن /

و خود به راه غروب می روم / زیرا در غروب لحظه ای است /

 که زمان صورت خود را / به سوی ابدیت بر می گرداند

 

                           

 

نوشته شده در 84/10/12ساعت 9 توسط آتیه| |

 

این نیست زندگی ، که یکی خون دل خورد .

و آن یکی ز سفره رنگین خورد شراب .

این یکی دلش کباب برای دو لقمه نان .

و آن یکی به بزم چیده می ناب با کباب .

 

                    

 

نوشته شده در 84/10/07ساعت 17 توسط آتیه| |

 

گل های گریه را

از ساقه های تازه باران چیدم

چندان که چشم

جو بار باد را

تا مرز پر طلاطم توفان

تا آفتاب سرخ معلق نظاره کرد

صحرا سیاه بود

و در ساحل

عریان ترین درخت زمستان به خواب رفت

با ریشه های روشنی از رویا

رویای روشنائی باران

رویای بازگشت پرستو ها .

 

                          

 

نوشته شده در 84/10/03ساعت 10 توسط آتیه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ