تبليغاتX
دنیای کوچک من
دنیای کوچک من

 

تنهایی و سکوت دو دوست جدا ناشدنی .

 سکوتی که صدایش بلندتر از فریاد است ولی کسی صدایش را نمی شنود .

سکوتی که غم دارد غمی با درد ، دردی با آه ، و آه ی ...

من تنهایی را درک کردم ، صدای سکوت را شنیدم ،

 غم را بارها دیدم ، درد را با تمام وجودم حس کردم ،

و آه را کشیدم .

     

 

نوشته شده در 84/08/29ساعت 8 توسط آتیه| |

 

 ای اشک غم آرام بریز

 بر گونه بیمار من

 ای غم تو هم لذت ببر

 از این همه آزار من

                                        

 

 

نوشته شده در 84/08/25ساعت 16 توسط آتیه| |

 

نمی آید ، نمی آید ....

غروبی محنت انگیز است و مأیوس

که می جویم نشان پای او را

نگاه من به تردید است هر سو

نمی یابم دریغا جای او را

سکوتی سرد و محنت بار و سنگین

صدای قلب من را می فزاید

نمی یابم نشان پائی از او

نگاهم را سیاهی می رباید

چو می لغزد شب خاموش و تاریک

بپندارم رخ او لغزد آرام

« نمی آید ، نمی آید !» به قلبم

فرو می ریزد افسون های آلام

روم آهسته و سر در گریبان

ز ظلمت های مشئوم شبانه

فرو ریزد ز چشمم اشگ حسرت

رسد بر گوش جانم این ترانه

نمی آید ! نمی آید چه جوئی ؟

به دنبال خیال او چه بوئی ؟

 

نوشته شده در 84/08/21ساعت 17 توسط آتیه| |

 

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم .

اگر به خانه من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبحتی بنگرم .

       

 

نوشته شده در 84/08/15ساعت 17 توسط آتیه| |

 

 

نوشته شده در 84/08/12ساعت 15 توسط آتیه| |

 

 

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا رهتوشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان « هر جا » آیا همین رنگ است ؟

 

نوشته شده در 84/08/07ساعت 16 توسط آتیه| |

 

لالالا نخواب دنیا خسیسه

واسه کم آدمی خوب می نویسه

یکی لب هاش تو خوابم غرق خنده ست

یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

                                                       

 

نوشته شده در 84/08/04ساعت 11 توسط آتیه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ