قال الباقران عليهما السلام: سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1) ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مىشود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملايم مىگردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مىگردد. حديث: قال ابو عبد الله عليه السلام: ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2) ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مىباشد. قال النبى (صلى الله عليه و آله): ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية». (3) ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را». حديث: قال موسى (عليه السلام): الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال: الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال: الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال: الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال: الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال: الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (4) ترجمه: خداوندا! مىخواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مىخواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مىخواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقهاى بدهد. گفتخداوندا! از درختان بهشت و از ميوه هايش مىخواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مىخواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفت خداوندا خشنودى تو را مىخواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد. توضيح: ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازهگيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يكسال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مىنمايد، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مىسازد. چند حديث در عبادت زهرا (س) در شبهای قدر قدرشناس قدر قال على(ع): و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعامو تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها. دعائم الاسلام، ج 1: 282. حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمىگذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مىداد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مىشد و مىفرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد. « در پای یک رود » در زمینی که همه دشمن هم هستند و کسی را به کسی مهری نیست بی قرارم امروز . برگی از شاخه فرو می افتد و نگاهم با آن ... می رود با امواج باز برگی و نگاهم با آن می رود تا آن رود می رود تا دریا . کاش این رود که در دره به خود می پیچد بی قرای مرا هم با خود تا دل تیره دریا می برد در دل تیره دریا می ریخت . «گلدان شکسته » گلدان بلور شمعدانی از ضربت کوچکی ترک خورد ، بی آنکه صدائی آید از او یک زخم عمیق جای لک خورد . آهسته و نرم ، لکه زخم هر روز خزید و پیشتر رفت آهسته به گرد ظرف چرخید وز گوشه کنار ظرف در رفت . عصاره گل چکیده کم کم با اینکه دگر شدست بیجان نومید ز زندگیش کس نیست « آهسته ، شکسته است گلدان » . با قلب شکسته ، از سر رحم ، آنان که بدو علاقه مندند گریند به خاطرش نهانی اما به رخش زنند لبخند بر دوره ظرف ، لکه زخم آرام و یواش ره کشیده است وز داخل خشک گشته بوته آب خنکش به ته رسیده است امروز دگر به چهره او تاریکی مرگ نقش بسته است نازش نکنید تا بخوابد دستش نزنید ، او شکسته است . وقتی که تنگه غروب بارون به شیشه میزنه همه غصه های دنیا توی سینه ی منه توی قطره های باورن میشکنه بغض صدام دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم زیر بارون اتنظارت رنگ تازه ای داره منم عاشق ترم انگار وقتی بارون میباره ابری که بر ابری ببارد از خانه بیرون می زنم ، در زیر باران تا بیفکنم ، در کوچه ای ، بی صبرام را بردارم از دوش این گلیم ابری ام را . تا چشم چشمایی کند ابر است و باران بارانی از آن بی شکیبان ، سوگواران . از کوچه برمی گردم و این ابر بی صبر با گام من ، همراه من ، ره می سپارد در خویش می گریم شگفتا : « این چه جادوست ابری که خاموشانه بر ابری ببارد . » بنام خالق روزهای پر از آرزو سلام . خوبین دوستای گلم از همه شما ممنونم که منو مهمون چشماتون میکنید . از این ترانه سیاوش قمیشی خوشم اومد تو وبلاگم نوشتم . نظرتون چی ؟ بای . تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی زاره همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن تو روزنامه نمیخونی نهنگ ها خودکشی کردن جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی لبا لب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی تصور کن اگه حتی تصور کردن جرمه اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه از سرمه تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه است تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش بس کسی آقای عالم نیست برابر با همه ان مردم دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم بدونه مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا 

![]()

![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |





