تبليغاتX
دنیای کوچک من
 
   
 

امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

رازی باشد با ستارگانم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

ماه من !

من به تو می اندیشم ....

       نه به تنهایی خویش .... 

              از پس شیشه تو را می بینم ....

                      که مرا گرفتی در بر خویش ....

من وضو با نفس خیال تو می گیرم ....

          و تو را می خوانم ....

و به شوق فردا ....

      که تو را خواهم دید ،

            چشم به راه می مانم ....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

فعل مجهول ( سیمین بهبهانی )

« بچه ها صبحتان به خیر ، سلام !

درس امروز ، فعل مجهول است

فعل مجهول چیست ؟ می دانید ؟

نسبت فعل ما به مفعول است ... »

در دهانم زبان چو آویزی

در تهیگاه زنگ ، می لغزید

صوت ناسازم آن چنان که مگر

شیشه بر روی سنگ می لغزید

ساعتی داد آن سخن دادم

حق گفتار را ادا کردم

تا ز « اعجاز » خود شوم آگاه

ژاله را زان میان صدا کردم :

« ژاله ! از درس من چه فهمیدی ؟ »

پاسخ من سکوت بود و سکوت ...

« ده جوابم بده ! کجا بودی ؟

رفته بودی به عالم حپروت ؟... »

خنده ی دختران و غرش من

ریخت بر فرق ژاله ، چو باران

لیک او بود غرق حیرت خویش

غافل از اوستاد و از یاران

خشمگین ، انتقام جو گفتم :

« بچه ها ! گوش ژاله سنگین است ! »

دختری طعنه زد که : « نه خانم !

درس در گوش ژاله ، « یاسین » است !

باز هم خنده ها و همهمه ها

تند و پیگیر ، می رسد به گوش

زیر آتشفشان دیده ی من

ژاله آرام بود و سرد و خموش

رفته تا عمق چشم حیرانم ،

آن دو میخ نگاه خیره ی او

موج زن ، در دو چشم بی گنهش ،

رازی از روزگار تیره ی او

آن چه در آن نگاه می خواندم

قصه ی غصه بود و حرمان بود

ناله یی کرد و در سخن آمد

با صدایی که سخت لرزان بود :

«فعل مجهول ، فعل آن پدری ست

که دلم را ز درد ، پر خون کرد

خواهرم را به مشت و سیلی کوفت

مادرم را ز خانه بیرون کرد

شب دوش از گرسنگی تا صبح

خواهر شیر خوار من نالید

سوخت در تاب تب برادر من

تا سحر در کنار من نالید

در غم آن دو تن ، دو دیده ی من

این یکی اشک و آن یکی خون بود

مادرم را دگر نمی دانم

که کجا رفت و حال او چه بود ...»

گفت و نالید و آن چه باقی ماند

هق هق گریه بود و ناله ی او

شسته می شد به قطره های سرشک

چهره ی همچو برگ لاله ی او

ناله ی من به ناله اش آمیخت

که : « غلط بود آن چه من گفتم ،

درس امروز قصه ی غم توست

تو بگو ! من چرا سخن گفتم ؟

فعل مجهول ، فعل آن پدری ست

که تو را بیگناه می سوزد

آن حریق هوس بود که در او

مادری بی پناه می سوزد ... »

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

گیریم که آب رفته به جوی آید

با آبروی رفته ،

                    چه باید کرد ؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

شرح تجرید   ( شفیعی کدکنی )

 

پشت این ابرها ، می توان گفت

آسمان است و آن کهکشان ها

پشت آن کهکشان ها ، جهانی ست

بی کران ، فارغ از این نشانه ها ،

باز در بی نشان ها توان گفت ،

هستی گسترانیده ، باقی ست ،

کس نداند ولیکن ، همین جا

پشت این واژه « زندگی » چیست ؟

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

بنام خدا

سلام خوبین بچه ها . امروز خیلی روز خوبی ، آخه تولد داداش کوچولوی منه علیرضا جون تولدت مبارک عزیز دلم .

 آرزو میکنم صد و بیست و مین سال زندگیت و با هم جشن بگیریم .

 

  تولدت مبارک  

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

عشق یعنی گم شدن در لحظه ها

عشق یعنی آبی بی انتها

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

مینوازد آرام ، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

ای کاش اهمیت در نگاه تو باشد ،

نه در آن چیزی که به آن مینگری .

دنبال یک فرشته گمشده ای هستم که بال و پرش را شکستم !

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

سلام خوبین بچه ها . این مطلب و از وب سایت تارنگار تنهایی برداشتم .خیلی قشنگه بخونید .

عشق یعنی ؟؟؟

تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟

میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟

میدونین عشقق چه مزه ای داره؟؟؟

میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟

میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟

میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟

مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟

میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟

میدونین ...؟؟؟

اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آموزندس...

وقتی

يه روز ديدي خودت اينجايي و دلت يه جاي ديگه بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدي

طوري ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق مي تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن

همه چی با يک نگاه شروع ميشه

اين نگاه مثل نگاهای ديگه نست ، يه چيزی داره که اونای ديگه ندارن ...

محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ،

نه اصلا مي زاريش توي يه صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست نزنه.

حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش حرفي نمي زني ،

 وقتي ازش دور ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي عمرت رو با كسي داري از دست ميدي.

مي بيني كار دل رو؟

شب مي آي كه بخوابي مگه فكرش مي زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و

جدال طولاني با خودت چشات رو رو هم مي زاري ولی همش از خواب میپری ...

از چیزی میترسی ...

صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي ، فقط و فقط اونه كه توي فكر و ذهنت قدم مي زنه .

به خودت مي گي اي بابا از درس و زندگي افتادم ! آخه من چمه ؟

راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا كه همه چي از بين رفته و فقط اون مونده .

طوري بهش عادت مي كني كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه

وقتي با اوني مثل اينكه تو آسمونا سير مي كني وقتي بهت نگاه مي كنه گويا همه دنيا رو بهت ميدن

گرچه عشق نه حرفي مي زنه و نه نگاهي مي كنه !

آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق مي كنه و بعد ولش مي كنه به امون خدا

وقتي باهاته همش سرش پائينه تو دلت مي گي تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون

 چشاي قشنگت يه ذره شده .

ديگه از آن خودت نيستي

بدجوري بهش عادت كردي ! مگه نه ؟ يه روزي بهت ميگه كه مي خواد ببينتت

سراز پا نمي شناسي حتي نميدوني چي كار كني ...

فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی ... خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه ...

هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره ...

وقتي اون رو مي بيني با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش ...

ولی اون ...

سرش رو بلند مي كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه ، اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كنی !

دنيا رو سرت خراب ميشه همه چي رو ازت مي گيرن همه خوشبختيهاي دنيا رو بهش مي گي من من من

از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه تركت مي كنه

ديگه قلبت نمي تپه ديگه خون تو رگات جاري نميشه يه هويي صداي شكستن چيزي مي آد

دلت مي شكنه و تكه هاي شكستش روي زمين ميريزه

دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی چون میگفت اگه یه قطره اشک

 از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم ... دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد

بهت میگه فهمیدی چی گفتم ؟با سر بهش میگی آره!... وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم!

انگشتری رو که تو دستته در میاری آخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو ...

ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه ...میگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و...

بعد اون روز ديگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمي كني ... آخه اگه بازشون كني بايد دنياي بدون اون رو ببيني

تو دنياي بدون اون رو مي خواي چي كار ؟ و براي هميشه يه دل شكسته باقي مي موني

دل شكسته اي كه تنها چاره دردش تويی...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

چکاوک ( داریوش )

 

کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم

پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم

چرا به من شک میکنی من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشق مو

پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هق مو

گریه نمیکنم نرو ، آه نمیکشم بشین

حرف نمیزنم بمون بغض نمیکنم ببین

نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام

صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه ها

اگر چه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم

آتشفشان عشق مو دریای پر طلاطمم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

زمانه همچون گذریست باید از این گذر گذشت

نه راه پیش دارد نه پس باید از این سفر گذشت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

میریزه دل تو خودش غصه ها شو آخه هیچ کس نمیخواد قصه ها شو

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

 

پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم

وگرنه می شکنیم بلهای دوسیهایمان را

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

زندگی

 

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گمشدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق

میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید

می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود

زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود

میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

یوسف گمگشده باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
 

اگه يکم فکر کنی ميبينی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره.

اگه يکم بيشتر فکر کنی ميبينی زندگی ارزش مردنم نداره. اما اگه خيلی فکر کنی ميبينی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن و نداره .

هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری شايد آرزوی ديروزت بوده و بزرگترين آرزوی فردات باشه.

پس هميشه سعی کن قدر چيزی که امروز داری رو خوب بدونی.

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
   
  در زیر آسمان آبی در خنده گرم و دلنواز خورشید در موجهای مست دریا و تپه های سبز و خرم در عرصه نبرد و زندگی ،  در سایه درختان دوردست ، در شعله های خونین شمع در جان دادن پروانه در دنیای دوستی و خلاصه در رشته محبت و صفا و در هر چه هست و نیست تو را یاد می کنم .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آتیه
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور