|
سلام بچه ها خوبین .
این شعر و نوشتم برای دوست خوبم علی ( گنجینه عشق 2 )
این روزا ( مریم حیدرزاده )
این روزا عادت همه رفتن و دل شکستن
درد تموم عاشقا پای کسی نشستن
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگی
گردای رو آیینه ها فقط غم زندگی
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدن
مشکل بی ستاره ها یکم ستاره چیدن
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدن
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدن
این روزا آسمون مون پر از شکسته بالی
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالی
این روزا کار آدما دلای پاک و بردن
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردن
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتن
ساده ترین بهونه شون از هم خبر نداشتن
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفایی
جرم تموشون فقط لذت آشنایی
این روزا توی هر قفس یکی دوتا قناری
شبا غم قناری ها تو خواب خونه جاری
این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنم
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه
این روزا عادت گلا مرگ و بهونه کردن
کار چشای آدما دل رو دیوونه کردن
این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختن
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختن
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردن
رو بام پاک آسمون ستاره رو شمردن
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابر
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری برنمیگرده به خونه
چشمای خسته تا ابد به در بسته میمونه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندن
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندن
این روزا درد آدما فقط غم بی کسی
زندگی شون حاصلی از حسرت و دلواپسی
این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودن
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودن
این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارون
چشمای خیس و ابری شون هم پای رود کارون
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگرو جا میزارن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگی
فقط توی نقاشی ها دنیا قشنگ و رنگی
این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختن
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختن
اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمیدونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراونه
این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه ی یاس مرحمه
این روزا اشک مون فقط چاری بی قراری
تنها پناه آدما عکسای یادگاری
این روزا فصل غربت عشق و بیدای مجنون
بغضای کال باغچه ها منتظر یه بارون
این روزا دوستای خوبم همدیگرو گم میکنن
دلای پاک و ساده رو فدای مردم میکنن
این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت میکنن
حقا که بی وفایی رو خوبم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش میزارن
اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چنتا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
این روزا باید همه مون برای هم سایه باشیم
شبا یکم دلواپس کودک همسایه باشیم
اونوقت دوباره آدما دستاشون و پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل میکنن
اگه بهم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان میمونن دوستای خوب تا همیشه
اما نه ! فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست
|